آرش کمانگیر

آرش کمانگیر: در کتاب اوستای زردشت پیر نام آرش اَرِخشه آمده است. ابوریحان البیرونی در کتاب آثارالباقیه در موضوع جشن تیرگان، داستان آرش را آورده و ریشه این جشن را از روز حماسه آفرینی آرش می داند و از او به حیث انسان دانا و پر قدرت نام می برد. به روایت تاریخ و متن های کهن و شعر و ادبیات فارسی آرش نام یک تن از پهلوانان مبارز و مردم دوست و از اهل آریانای کهن است که در زمان منوچهرشاه می زیست. آرش در هنر تیر زنی و کمان استاد بود و به همین دلیل برای آن که جنگ های مرزی آریایی ها با تورانی ها ختم شود، تیری از آمل به ساری انداخت و آن تیر در کاز جیحون فرود آمد و هر دو طرف منازعه آن جا را به حیث مرز شناختند، اما خودش در راه این هدف مقدس جان سپرد.… بیشتر بخوانید

آب حیات، آب زمزم، آب زیر کاه

آّب حیات: آب حیوان یا آب زندگانی یا اکسیر حیات نیز گفته اند و آن آب افسانه ‌ی است که بعضی آن را شفابخش و برخی آن را مایع نامیدند که مرگ انسان را به تأخیر می‌ اندازد. در زبان و ادب فارسی از آب حیات به نام مایع (جاویدساز) یاد شده است. این مایع در چشمۀ می‌جوشد که جای آن را در (ظلمات یا سرزمین تاریکستان) دانسته ‌اند. در لغتنامۀ دهخدا آمده است که آب حیات چشمۀ است در ظلمات که هر کس از آن بنوشد زندگی جاوید پیدا می کند. در ادبیات عارفانه کنایه از چشمۀ عشق و محبت و تابش انوار و تجلیات الاهی است.… بیشتر بخوانید

از دفتر خاطرات یک الاغ

از دفتر خاطرات یک الاغ
گویند در باغ وحش کابل شیری به نام (مرجان) با دیگر حیوانات در حالت گرسنگی و تشنگی و بدبختی زندگی می کرد، به دلیل آنکه ماموران بلند رتبه دولتی استحقاق مواد غذایی این حیوانات بی زبان را دزدیده بودند. روزی همه حیوانات جمع شدند و به مرجان گفتند که تو از همه ما بزرگتر و شجاع تر هستی، باید به نمایندگی ما با سلطان و خلیفه شهر مذاکره نمایی که مواد غذایی ما را بدهند. شیر پذیرفت و به بارگاه رفت تا خواسته های حیوانات را با مسؤولان در میان گزارد. مرجان را در بارگاه راه ندادند و او برگشت و به گفته سعدی بزرگوار، به عجز خود اقرار و به قصور خویش اعتراف کرد و با خود چنین زمزمه می کرد:
آن چه شیران را کند روبه مزاج
احتیاج است احتیاج است احتیاج
حیوانات عاجر آمدند و پریشان و هراسان شدند.… بیشتر بخوانید

سوگنامه یک دبیر

آن شب سیاه، خفاشان شب و مزدوران خلیفه در نعش مردگان تمرین تیراندازی می کردند. هیچکس نمی دانست که دست و پا و سر و تن فرزندش و مادرش و همسرش و خواهرش و پدرش در کجاست. همه آن ها بیکس و بی کوی تنها مانده اند، هم چنان که تنها آمده بودند از شکم مادر.
خفاشان، سرهای بی تن را با خودی آهنین سیاه رنگ پوشانیده اند تا از تمرین تیراندازی جلادان آن ها در امان باشد و تباه نشود که آن سرها را به پاکستان و عربستان سعودی می فرستند، نزدیک خلیفه های بزرگ. در ارگ ریاست جمهوری افغانستان، خلیفه عمر زاخیلوال را می بینم که با راست راست افراطی و چپ چپ افراطی و با جمعی از هفت ثوری ها و هشت ثوری ها چه غربی و چه شرقی دست اتحاد داده اند و بعد از فاتحه گیری خلیفه عمر یک چشم، جشن شادی و شراب نوشی بر پای کرده است و به یاد و ریش احمقان سیاست زده و دین زده می خندد و شراب می نوشد.… بیشتر بخوانید

خر ما از کره گی دم نداشت

خر ما از کره گی دم نداشت:

مردی خری ديد به گل در نشسته و صاحب خر از بيرون كشيدن آن درمانده. به منظور مساعدت دست در دُم خر زده، قُوَت كرد. دُم از جاي كنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست كه تاوان بده! مرد به قصد فرار به كوچه ‌يی دويد، بن بست يافت. خود را به خانه‌ يی درافگند. زنی آن جا كنار حوض خانه چيزی می‌ شست و بار حمل داشت. (حامله بود) از آن هياهو و آواز در (دروازه) بترسيد، بار بگذاشت (سِقط كرد). خانه خدا (صاحب خانه) نيز با صاحب خر هم آواز شد. مرد گريزان بر بام خانه دويد.… بیشتر بخوانید

زن کم بخت و خانم خوشبخت

زن کم بخت و خانم خوش بخت :

زن کم بخت و خانم خوشبخت

مادر خدا بیامرزم ادعا می کرد که در میهن ما، زن ها دو گونه اند: نخست زن های اند که از آن ها محافظت و مراقبت نمی شود و کم بخت اند، و دوم زن های اند که از آن ها محافظت و مراقبت می شود و خوشبخت اند.

دستۀ نخست: نام شان (زن) است و در برخی جای ها به نام (عیال) و (سیاه سر) نیز یاد می شوند و از بد روزگار در روستا ها و قریه ها و در بیابان ها و دشت ها زندگی می کنند.… بیشتر بخوانید

پیش درآمد

پیش درآمد: از مادر بزرگم این ضرب المثل را شنیده بودم که او می گفت: «هرچه پیش آمد، خوش آمد»، در این صفحه، مطالب متنوع و گوناگونی چاپ و منتشر خواهد شد، چه نبشته های خودم باشد و چه از دیگران. برخی از نوشته های دیگران را دستکاری، فشرده، پیراسته و یا آراسته خواهم کرد و این کار را در شعر می گویند:
«انگولک به اشعار». سعی خواهم نمود، تا نوشته ها و اشعار و دیدگاه دیگران را با نام نویسنده و مأخذ آن ذکر کنم، تا امانت داری در نویسندگی را به جای کرده باشم. من روزگار دیده ام و تا حدودی کلاسیک پسند، و به همین دلیل است که خواندن و نبشتن پیرامون ادبیات کهن زبان دری را بیشتر دوست می دارم.… بیشتر بخوانید