سخنی چند در باره کتاب «تخمیس غزلیات حافظ» اثر ابوبکر یقین

سخنی چند در بارۀ کتاب تخمیس غزلیات حافظ، اثر ابوبکر یقین

این مقاله نقد گونه یی است که در سال۱۳۸۸خورشیدی به مناسبت چاپ و نشر مثنوی «تخمیس غزلیات حافظ» اثر منظوم برادرم جناب ابوبکر یقین، نوشته ام و در سایت های افغان موج، زندگی، خاوران، آریایی و آسمایی، در کشورهای اطریش، هلند، سویدن، آلمان، و هم چنان در کتاب «در گذرگاه تاریخ ادبیات» چاپ شده است.
کتاب «تخمیس غزلیات حافظ» در برگیرندۀ سیصد و سی و هشت مخمس از بهترین غزل های شمس الدین مـحمد حافظ شیرازی است که توسط الحاج (ابوبکر یقین) شاعر معاصر هرات در مدت شش سال سروده شده و دارای سه صد و نزده صحیفه است که با قطع و صحافتی زیبا در نشربرگ زیتون در تهران به تیراژ۱۱۰۰نسخه به چاپ رسیده است. این کتاب دارای یک مقدمه به قلم شاعر و تقریظی جامع و کامل به قلم پوهندوی استاد محـمدناصر رهیاب نویسنده و محقق خوب دانشگاه هرات تحریر یافته است.

ابوبکر یقین که سراینده و تخمیس کننده این غزلیات است، در مقدمه کتاب، خود را به گونه فشرده این گونه معرفی کرده است: «این جانب ابوبکر یقین ولد ملا سکندر در زمستان سال۱۳۲۲شمسی در یکی از روستاهای شهر باستانی هرات به نام قریه سروستان که قریه یی است مربوط به ولسوالی انجیل ولایت هرات، تولد و علوم دینی و ادبی متداول همان وقت را تا حد توان در مدارس غیردولتی تعقیب نموده ام. درست هنگامی که طفل هفت هشت ساله بیش نبودم، والدینم مرا به صفت دانش آموز در نزد ملای مسجد همان قریه فرستادند، تا درس بخوانم. همین بود که بعد از فراگیری قرآن مجید و پنج کتاب، مادر مرحومم (قریش) که در آن وقت یکی از جمله باسواد ترین خانم های همان قریه پنج هزار نفری بود، برایم دیوان حافظ را هدیه داد و وادارم کرد تا غزلیات آن را به عنوان کتاب درسی در نزد ملای مسجد بخوانم و به من گوشزد می کرد که: پسر من! اگر می خواهی باسواد شوی باید غزلیات حافظ را به صورت درست یاد بگیری، زیرا بدون یادگیری آن باسواد شدن برای تو امکان پذیر نیست. روی این اصل مادرم شب ها درس های روزمره ام را با من تکرار و بازخوانی می کرد که تشویق و همکاری آن خانم روشن ضمیر، سبب شد تا من در دوران کودکی نسبت به حافظ علاقه وارادت خاصی پیدا کنم. لذا آن علاقه و ارادت دوران کودکی من را بر آن داشت تا در بزرگ سالی، تمام غزلیات این رند پاک دامن را به تخمیس کشیده و ارادت خود را راجع به آن به کرسی حقیقت بنشانم.» و در جائی دیگر از این که به حافظ و غزل هایش عشق می ورزد، چنین یاد کردی دارد:

همچون یقین نباشد کس قدردان حافظ
بادا هزار رحمت بر خاندان حافظ
خشنود باد و جاوید روح و روان حافظ
عشقت رسد به فریاد ور خود بسان حافظ
قرآن زبر بخوانی در چهارده روایت

شاعر به خوبی درک کرده است که دست زدن به دامن شعر حافظ کاریست بس مشکل و دشوار و از هیچ نگاهی نمی توان به آن شاعر پاک باز همسری و همخوانی داشت و به همین دلیل است که در مقدمه کتابش این باور را صادقانه چنین بیان کرده است: «هر چند ابیات از هم گسیخته من نمی تواند با اشعار عارفانه آن یکه تاز عرصه دانش و راد مرد میدان شعر و ادب هم سوئی و هم پائی نماید، اما خوشم که به عنوان دنباله رو مکتب و مشرب این حافظ کلام ربانی، زیره به کرمان برده و در سلک خریداران و هوادارانش به حسال آیم و این ضرب المثل شعری مولانای جام را مصداق سخن خود قرارداده بگویم:
همین بس گرچه من کاسد قماشم … که در سلک خریدارانش باشم
و در مخمسی دیگر شاعر به این عقیده است که شعر گفتن به مانند حافظ حتی کار خواجو کرمانی، سلمان ساوجی و ظهیر فاریابی هم نیست و افتخار دارد از این که او ثنا خوان شعر حافظ است:

یقین همواره به وصف رخت ثناخوان است
به وصف لعل لبت عاقل و سخندان است
غزل به شیوه حافظ نه کار آسان است
چه جای گفته خواجو و شعر سلمان است
که شعر حافظ ما به ز شعر خوب ظهیر
و جائی دیگر باز هم شاعر به عجز خود اقرار و به قصور خویش اعتراف کرده و چنین وانمود می کند که گویا نه تنها امروز، بلکه از زمان آن شاعر غزل سرا تا اکنون هیچ کس نتوانسته است به پایه شعری حافظ برسد: « بنده معتقد و معترفم که نه تنها شعر من نسبت به شعر لسان الغیب در سطح پائین هنری قرار دارد، بلکه از زمان خودش تا حال هیچ یک از مشعلداران شعر و ادب نتوانسته اند به پایه و ژرفا اشعار هنری و ادبی از خود به جای بگزارند.» چنان که این عقیده اش را در مخمس های زیر به خوبی بیان داشته است.

غزل به شیوه ای شیوا نمود سر حافظ
بداد داد سخن قصه مختصر حافظ
یقین ستاده چوسائل ترا به در حافظ
حسد چه می بری ای سست نظم بر حافظ
قبول خاطر و لطف سخن خداداد است
* * *
چشم یقین ندیده،جوینده همچوحافظ
در راه نکته دانی پوینده همچو حافظ
نبود به شعر گفتن گوینده همچو حافظ
کس در جهان ندارد یک بنده همچو حافظ
زیرا که چون تو شاهی کس در جهان ندارد

شاعر سعادت و خوشبختی خود را در آن می داند که از بارگاه پر فیض شعر حافظ بهره مند شود.
یقینت را ز دربار پر از فیضت مران حافظ
که باشد روز و شب مدح تواش ورد زبان حافظ
ترا در صدر جنت باد مسکن جاودان حافظ
غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

ابوبکر یقین تخمیس کننده غزلیات حافظ در مقدمه کتابش آورده است که گویا او نخستین شاعریست که مدت شش سال تمام دود چراغ خورده و زحمت فراوان کشیده تا توانسته است که بیت بیت آن شاهنشاه غزل را مطابق به مفاهیم بلند و پرمایه آن به شعر درآورد و به گفته آن شاعر پارسی گوی، شاعر اشعار خودش را ضمیمه اشعار گرانسنگ حافظ سازد:
هر آن زر که با جو شود هم عیار
به نرخ زر آرندش اندر شمار

به عقیده ما آن چه که بر ارزش و اهمیت کتاب آقای یقین می افزاید آنست که شاعر متن درست دیوان حافظ را که استاد دکتر پرویزناتل خانلری طی چندین سال آن را تحقیق و پژوهش کرده است به حیث متن اصلی مورد استفاده قرار داده و در ضمن یادآور شده است که وی تمام اشعار حافظ را تخمیس نموده و در آینده در جلد دوم که آماده چاپ دارد به دسترس خوانندگان شعرش قرار خواهد داد که زهی سعادت! مطلب مهم دیگر که کتاب مورد بحث را جالب و خواندنی ساخته، همانا تقریظ استادانه پوهندوی استاد محـمدناصر رهیاب است. آقای رهیاب در این تقریظ جامع درست و برحق گفته است که برخی از گونه های ادبی به مرور زمان، زمان زده می شود، یا از بین می رود و یا این که دیگرگونی می یابد که در ادبیات امروزین ما، تخمیس سازی نیز دارای چنین سرنوشتی دارد، مگر با آن هم به پنداراستاد رهیاب: «ابوبکر یقین آستین همت بر می زند، نفسی بر این ژانر ادبی می دمد و کاری می کند کارستان. مرده ئی را جان بخشیدن کار دشواریست.» و در جائی دیگر در مورد این که ابوبکر یقین شاعری است وارسته و از آئین و اسلوب هنر شاعری به تمام معنا آگاه است، چنین ابراز عقیده می نماید: «ابوبکر یقین، مردی است عارف مشرب و عاشق شعر و شاعری. او از آن موزون طبعانی است که از ریزه ترین رمز و راز عروضیان آگاه است و از نگاه وزن و قافیه می تواند شعر سالم، بدون کم و کاستی به خوانندگانش تقدیم بدارد و این خود مهارت و استادی می خواهد، به ویژه در روزگار کنونی که شعر بدون وزن و قافیه بازار گرمی دارد و بسیاری اگر شوق سرودن شعر موزون به سرشان بزند، سروده ای خام، که از نگاه وزن و قافیه عیوبی دارد، پدید می آورند، مگر یقین به یقین در بیغوله بی وزنی و بی قافیگی نمی افتد و سربلندانه از آوردگاه سر بیرون می آورد. باور دارم که ابوبکر یقین از سر ارادت و از شیفتگی بسیار به تخمیس غزل های حافظ پرداخته، نمی خواهد هل من مبارز گفته و لسان الغیب را به پیکار بخواهد، با این هم توانسته خویشتن خویش را در حال و احوال حافظانه قرار دهد.از بیت بیت حافظ سرشار عاطفه شود، تا آن جا که احساس خودش گل کند و با حافظ گل بگوید و گل بشنود. خواننده این مجموعه بیگمان از اراداتی که به حافظ دارد قدر این مجموعه گل را میداند و از گلگشتی سرشار لذت می شود. پیشگفتارص۵»
از آن جائی که نگارنده این سطور با این شاعر وارسته و عیّارمنش نسبت برادری دارم و از طرفی هم از زمان کودکی تا نوجوانی و جوانی از آگاهی ها و دانستنی های ادبی شان سودمندی وافی و کافی برده ام و از محضر پرفیض برادر بزرگوارم مقدمات علوم دینی و ادبی را فرا گرفته ام، بر خود واجب دیدم تا منحیث دانش آموز علوم ادبی از زحمت کشی و کار کرد عالمانه و هنرمندانه این شاعر پرمایه یادکردی داشته باشم.

تا آن جا که یاد دارم ابوبکر یقین از آوان جوانی به مطالعه دیوان اشعار شاعران بزرگ ادب پارسی علاقمند بوده و دیوان اکثر شاعران بزرگ را دقیقأ مطالعه کرده و با بزرگان و شاعران معاصر هرات چون: محـمداعلم غواص، عبدالواحد بهره، مولوی نصرالدین عنبری، دلیرغوریانی، عبدالواحد نافذ، عبدالله شفیقی، محـمدناصرطهوری، رهبر، خانم محجوبه هروی، عبدالشکور فکوری، محـمدامین مشعوف، براتعلی فدائی، خانم حاذقه هروی، فضل احمد پیمان و عبدالکریم تمنا، دوست و هم نشین بوده است که معاشرت با این شاعران و فرزانگان هرات در پختگی کلام شاعر بی اثر نبوده است. جناب یقین مدتی نیز به حیث مصحح یا ویراستار روزنامه اتفاق اسلام در هرات کار نموده و هم اکنون آمر کتابخانه موسسه عالی تربیه معلم در هرات است. تا اکنون اشعار زیادی از این شاعر در قالب های غزل، مثنوی، قصیده، رباعی و مخمس و دیگر گونه های شعر در روزنامه ها و مجله های کشور به چاپ رسیده است. از کارهای پر ارج دیگر آقای یقین می توان از مثنوی «تاریخ آریانای کهن» که در قالب مثنوی سروده شده است، نام برد. این کار ابتکاری یقین در واقع نخستین منظومه است که در افغانستان به نظم درآمده و امید است که در آینده به چاپ آن اقدام نماید تا باشد که گوشه دیگری از تاریخ میهن ما با زبان شعر زنده و روشن گردد. از مطالعه کتاب «تخمیس غزلیات حافظ» خواننده به این نتیجه می رسد که به واقع سراینده آن به تمام معیارهای شعر و شاعری آشنائی و آگاهی کاملی دارد و به خوبی توانسته است که از عهده این کار دشوار هنری بدر آید . شاعر سعی کرده است تا مفاهیم و معانی ابیات حافظ را در لابلای اشعار خود به نیکوئی و بامهارت بازتاب دهد و چنان هم آهنگی به وجود آورد که تمامی بیت ها هم از نگاه وزن و هم از نگاه قافیه و معنا با اشعار حافظ همخوانی داشته باشد. به این بیت ها توجه شود که شاعر چه خوب و نیکو سروده است:
شبی درخواب اگر بینم رخ آن ماه سیما را
به روی عالم هستی کشم خط چلیپا را
به یاد دیدن رویش دهم دنیا وعقبی را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

بازتاب وصف ها و تشبیهات در کتاب: یقین و باور دارم که در اشعار شاعر وصف ها و تشبیه ها و تصویرها و تعبیرها بسیار ساده، زنده، رسا و روشن و بدون پیرایه های لفظی است. از نگاه شاعر زیبایی امریست نسبی و دلخواه مردمان که با گذشت زمان و جای و مکان و مطلوب و معشوق و محبوب، فرق می کند. از نظر شاعر آدمیزاده مظهر کمال و جمال تمام زیبائی هاست و به همین دلیل است که شاعر همه زیبایی های عالم را به خدمت می گمارد تا بتواند که سیما و جلوه های محبوب و مطلبوبش را به خوبی بازتاب دهد. در صنعت تصویر سازی نیز شاعر دسترسی کاملی دارد، چنان که برای توصیف محبوب و مطلوبش از داشته های طبیعت همچون: سرو، گل و غنچه و بنفشه و نرگس و سیب و بهی و ترنج و انار کار می گیرد تا قامت و گیسو و چشم و رخسار و لب و سینه و زنخدان مطلوبش را به تصویر کشد. در این تخمیس ها می خوانیم:
آن که رونق برد از لعل عقیق دهنش
برده دل ازبرمن غبغب و سیب زغنش
دور از خار جفا دار خدایا بدنش
یارب آن نوگل خندان که سپردی به منش
می سپارم به تو از چشم حسود چمنش
و در این بیت ها شاعر زیبائی محبوبش را این گونه به ستایش گرفته است:
دلبرا چشم سیه مست و دل آرای تو خوش
آن قد سرو و دو گیسوی چلیپای توخوش
چهره دلکش و ابروی فریبای تو خوش
ای همه شکل تومطبوع وهمه جای توخوش
دلم از عشوه یاقوت شکرخای تو خوش

گاهی شاعر در می یابد که زیبائی یار و مطلوبش هنوز ناتکمیل است و باغ و بوستان با همه داشته هایش نمی تواند آن همه زیبائی یار را نشان دهد، بنا بر این شاعر به کان گوهر و زلالی دریا روی می آورد و از مروارید آبدار دندان می سازد و گیسوان یار را به دو کمند آب داده و دهان یار را به پسته خندان و شور و شیرین هم مانند می کند:
قد و سرو و جمالت دلنشین است
لب قند و دو زلفت عنبرین است
حریم درگهت خلد برین است
خم زلف تو دام کفر و دین است
ز کارستان او یک شمه این است
* * *
چو رویش نیست گل اندر گلستان
چو مویش دید سنبل گشت حیران
نباشد چون لبش گل غنچه خندان
شود چون بید لرزان سرو بستان
اگر بیند قد دلجوی فرخ

اوصاف و ستایش از محبوب و معشوق در سر تا سر کتاب بازتاب فراوان دارد و شاعر برای بهتر بودن و زیبا شدن مطلوبش از این تشبیهات و ترکیبات فراوان کار گرفته است، چون: بدرمنیر، ماه شبگرد، مهر تابان، خورشید، گلستان، سنبل، ماه آسمان، گلچهره، باغ فردوس، سروچمن، شبنم سبزه، گوهررخشان، خورشید جهانتاب، ماه سیما، نرگس مست، ماه حسن ، ماه جهان آرا، هلال، ماه، مرغوله موی، طاق ابرو، سیم ساق، ماه شبگرد، آفتاب روشن، ماه خوبروی، پریوش، لعل لب، گلشن، حور، مه، سروستان، مهی زیبا، شمع شبستان، سیمین بدن، سرو خوشرفتار، ماه چهارده، سرو ناز، سروقد، نسترن، پری رخسار، گلشن، ماه نخشب، شمع انجمن، غنچه دهان، غنچه خندان، گل لاله، گل ریحان، خورشید رخ، سرو رسا، زلف عنبرین و شمع شب افروز و مانند این ها.
وصف شب ها و روزها و رفت و آمد لحظه ها هم در اشعار شاعر به خوبی به نمایش گذاشته شده است، اما روزها و شب های وصل بسیار زود گذر و کم رنگ است و از یک یا دو بیت بیشتر نیست، مگر دقایق و ایام دوری و جدائی از محبوب و معشوق آن قدر طولانی و دوامدار است که شاعر را آزار می دهد و گاهی سبب می شود که لب به شکایت می گزارد. بنا بر این ناله و شیون و زاری و دوری از وصل در تمام اشعار به خوبی آشکارمی شود:
چون یقین چشم تر و حال تباهم حافظ
جز در بارگهش نیست پناهم حافظ
بنگر بر من و بر روز سیاهم حافظ
آرزومند رخ شاه چو ماهم حافظ
همتی تا به سلامت ز درم باز آید

در کتاب تخمیس غزلیات حافظ ما به ترکیب ها، عبارات، نام اشخاص و افراد وواژه های کلاسیک و جدیدی بر می خوریم که بیانگر توجه شاعر و تسلط او به تاریخ، فرهنگ، زبان و ادبیات فارسی است. شاعر دقیق نظر داشته که هم از ترکیبات و کلمه های لسان الغیب حافظ شیرازی استفاده نماید و هم واژهای محلی و گفتاری را به کارببرد، چنان که به گونه نمونه می توان از این ترکیب ها و عبارات نام گرفت: یقین آسا عزلت کده ، بت عیّار، رند عالم سوز، بهار حسن، کوی میکده، گرگ اجل، آسمان دلبری، شب دیجور، رشک قمر، نگاه نیم مست، ساقی سیمین تن، گل پیرهن، حورسرشت، مشک ختن، سیم ساق، مشک چین، زلف سرکش، درخت رز، سیمین بدن، گرگ حوادث، زهره جبین، ناوک هجر، رشک قمر، چشم نسترن، نگاه رهزن، تیرهجر، بحرعشق، پیک وصل، قاصد هجر، بیابان غم، پادشه حسن، پادشه خوبان، لشکرغم، سایه طوبی، طبله عطر، کوی وفا، وادی غم، شربت زهر، ناوک دلدوز، سیل سرشک، کوه خرابات، عبیر زلف، مه خجسته خصال، قبله گاه صومعه، شوخ دل گسل، خنده گل، بام فلک، محنت گده، نرگس جادو، کباب بریان، نبید لعل، خدنگ نرگس، دل شوریده، نرگس مست، اقلیم وفا، افعی غم، کوی عشق، کوه وفا، ناوک نظر، لعل پر از شکر، وادی محبت، خلد برین، لعل رنگین، بازار گهر، هم نفس آه، دخت تاک، و سرو سخن گوی و مانند این ها که تمامی به معناهای گوناگون و در موارد مختلف به کار رفته است. به کلمه های «مست و ملنگ، بیخود، سرزده، از پی جنگ و شوخ و قشنگ» در این مخمس توجه شود که شاعر با چی زیبائی و مهارت و بسیار استادانه کار گرفته است:
صحبدم در بر مامست و ملنگ آمده بود
بیخود و سرزده وشوخ و قشنگ آمده بود
به خیالم که به ما از پی جنگ آمده بود
گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود
باز بربست و به گردش نرسیدیم و برفت
و یا در مخمس زیر که واژه های: «شوخ، زرنگ، چالاک، مست، فهم، شعور، ادراک و گریبان زده چاک» همه و همه مناسب و زیبا و با معنا به کار گرفته شده است:
یارما هست ز بس شوخ و زرنگ و چالاک
برده است از کف ما فهم و شعور و ادراک
آمد اندر بر من مست و گریبان زده چاک
راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک
در زبان بود مرا هر چه ترا در دل بود

و اما گاهی اتفاق می افتد که شاعر به تنگی قافیه نیز گرفتارشده و ناگزیر دست به دامن کلمات مهجور و متروک زده و از واژه ها و عباراتی استفاده می کند که امروز مورد به کاربرد زیادی ندارد و یا این که در بعضی حالات نتوانسته است که وجه های دستوری و گرامری و زبانی را مراعات نماید، چنان که در بعضی اشعار کلمه های جمع را مفرد و یا برعکس واژه های مفرد را جمع به کاربرده است. به گونه نمونه به کلمه « تبختر» نگاه کنید که چقدر دلخراش، متروک و زمان زده است:
یارم به دوصد ناز و به صد گونه تبختر
آمد و نظر کرد به سویم به تمسخر
آوخ! که نپرسید زما راز تأثر
از وی همه مستی و غروراست و تکبر
وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است
و یا این که به کاربردن عبارت «طول لحائظ » در مخمس زیر که بسیار کهنه، فرسوده، نادرست و نازیبا به کار گرفته شده است:
کی گوش کند گوش یقین پند ز واعظ
زاندم که دلش گشته به عشق تو محافظ
فارغ ز تو نبود دمی در طول لحائظ
کوته نکند بحث سر زلف تو حافظ
پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت

پند و اندرز و نکوهش روزگار: شاعر در سراسر کتابش همچون آدمی که گرم و سرد روزگار را دیده و از گذشت ایام تجاربی آموخته است، می کوشد تا ضمن مسایل عارفانه و عاشقانه به یک سلسله موضوعات و مطالب زندگی برای خواننده شعرش پند و اندرز بدهد وآن هم پند و اندرزی که از قند شیرین تر است. شاعر در تمام کتاب دو فکرو اندیشه کلی را بازتاب داده است: یکی دوری کردن از زشتی ها، پلیدی ها و ناپاکی ها، مانند: دروغ گفتن، مردم آزاری، خود خواهی، کینه توزی، دوری کردن از آز و طمع ، دوری از حسد ، تکبر، خویشتن بینی و پرهیزکردن از مصاحبت آدم های نادان و اهل تزویر و ریا ، دوربودن از کج اندیشی، رشک و حسد، شهوت، زر پرستی، لاف و گزاف، شرک و لامذهبی، گناه و عصیان، سخن چینی و غیبت.
دو دیگر روی آوردن به راستی، صداقت، مردم دوستی، خداجویی، صبر، وفا به عهد، پیمان داری، صلح جویی و آشتی، نگهداشت عزت نفس، فروتنی، عدل و داد، میهن پرستی، بزرگداشت خرد و دانش، بزرگی و گذشت، بی آزاری و دستگیری از مستمندان و بینوایان، سعی و عمل و کوشش در کار، داشتن پندار و گفتار و کردارنیک، شجاعت و دلیری، سخن بزرگان را شنیدن، نگهداری آئین دوستی و دوست یابی، خود شناسی و و خداجوئی، پاک دامنی، بخشندگی، نیکی و یاری به دیگران، داشتن شرم و حیا و داد و دهش و مانند این ها که همه و همه آدمیزاده را به کار آید. آن چه که گفتار شاعر را مؤثرتر می کند، آن است که این پندها و اندرزها از زبان اشخاص دانا و توانا و گاهی هم از زبان پرنده گان، فرشته گان، سروش غیبی، هاتف، قاصدان، اهل دانش، ناصحان، شیخان، پیران جهاندیده، اهل خرد، هدهد، پیران خردمند، پیرمغان، میفروش زنده دل، عیّاران و جوانمردان، رندان پاک دل، سالکان، واعظان، پیرمیخانه، ساقیان، مطربان، پیران باده فروش، سخنگوی دانا، دهقانان، آزاد مردان پاکیزه مغز، دبیران داننده، دانای پیر، پارسایان و پیغمبران روایت شده است. به این مثال ها توجه شود که شاعر از زبان (مغبچه باده فروش و پیرمغان و پیرجهاندیده) پند و اندرز داده است:
دوش می گفت چنین مغبچه باده فروش
زاهدا اینقدر از عجب به رندان مخروش
غم دنیا مخور و باده گلرنگ بنوش
من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را کوش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
* * *
زاهد میان صومعه قد را نمود راست
با عجب گفت روضه رضوان از آن ماست
پیرمغان شنیده و گفت این سخن خطاست
ترسم که طرفه نبرد روز بازخواست
نان حلال شیخ ز آب حرام ما
* * *
ایکه داری همگی ظلم به بیچاره روا
یاد ناری گهی از کرده و از روز جزا
پند پیران بشنو درگذر از چون و چرا
ای توانگر مفروش این همه نخوت که ترا
سر و زر در کف همت درویشان است

و گاهی شاعر مستقیمأ خواننده شعرش را مخاطب قرار داده و زبان به نصیحت می گزارد و می خواهد تجربه ها، دانستنی ها و آگاهی هایش را بازتاب دهد. در این مخمس به خوبی می بینیم که از نظر شاعر دنیا با همه داشته هایش به آزاردادن موری نمی ارزد و به گفته حافظ، این جهان مانند پیرزنی مکاره است که نمی توان از آن چشم امیدی داشت:
مباش در پی آزار و شین و شر و فساد
بکوش تا که کنی خانه دلی آباد
مبند دل به جهان تا ز غم شوی آزاد
مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
که این عجوزه عروس هزار داماد است
به نظر شاعر، رند کهنه کاری که با می و معشوق سر و کار دارد، مگر دوروی و حیله گر نیست، بهتر است از زاهد، زهد فروش و ریا کاری که در او روی و ریاست:
کهنه رندی که در او کذب و دغایی نبود
در سرش جز می و معشوقه هوایی نبود
بر تن او را ز ریا سبز قبایی نبود
باده نوشی که در او روی و ریایی نبود
بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست
و از زاهد خودکام و عوام فریب و واعظی که تحمل شنیدن سخن حق را ندارد، این گونه یادکردی دارد:
زاهد خود کام را دیدم که شب در انجمن
بر زبان حرفی نمی آرد به جز از ما و من
خرقه زربفت پوشد از برای زیب تن
واعظ ما بوی حق نشنید بشنو کاین سخن
در حضورش نیز می گویم نه غیبت می کنم
یکی از موضوعات مهم دیگری که شاعر به پیروی از حافظ زیبا کلام زیاد به آن توجه داشته، همانا نکوهش آز و نیاز است و در این میان، زاهد زهد فروش و ریاکار و آزمند، از همه کس مضرتر و ظالم تر است:
زاهدا خیز و به خود زهد و ریا را مپسند
که شود شخص ریا کار سیه روی و نژند
گر هوس داری که عجبت نکشاند در بند
در بیابان هوا گم شدن آخر تا چند
ره به پرسیم مگر پی به مهمات بریم
و به گفته حافظ، آدم عاقل و هوشمند کسی است که آبروی خود را بر در هر سفله نریزاند و از روی صدق و یقین با طماعی و نخوت درستیز باشد:
گر همی خواهی که گردی به همه خلق عزیز
از در حرص و طمع تا که توانی بگریز
ز یقین باش به طماعی و نخوت به ستیز
حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مریز
حاجت آن به که بر قاضی حاجات بریم

مطلب دیگری که در اشعار شاعر زیاد به چشم می خورد نکوهش روزگار و زمانه است. بدین معنا که نباید از این دنیای فانی و ناپایدار چشم امید داشت و چون چنین است، پس شاد باید زیست و در مقابل سختی ها و ناملایمات زندگی مرد مرد بود و از مصیبت های ناآمده نهراسید:
چون دور زندگی به کسی نیست پایدار
دانا نمی شود به وفایش امیدوار
تا می توانی زنگ غم از سینه دور دار
پیوند عمر بسته به موییست، هوشدار
غمخوار خویش باش غم روزگار چیست
از نگاه شاعر، آدمیزاده نباید در این کاخ بی بنیاد، منشی ناصواب و نابکار داشته باشد. انسان کامل و آرمانی چنان است که دلی شاد داشته و از مصیبت ها و شوربختی های که زمانه فراپایش می گزارد، هراسان و پریشان نشود:
بیا و خویشتن از رنج دهر خسته مکن
نهال قامت خود را ز غم شکسته مکن
به خیره رشته امید را گسسته مکن
دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکن
که باد صبح نسیم گره گشا آورد

ازمطالعه مخمسات ابوبکر یقین، به یقین می توان گفت که شاعر از عرفان اسلامی و علوم الهی و شرعی و دینی معلومات و آکاهی کاملی دارد، به دلیل آن که در اشعارش واژه های عارفانه و صوفیانه که بیشتر مورد به کار برد شاعران و عارفان ادب فارسی است، زیاد به چشم می خورد، مانند کلمه های، ایمان، اسلام، عقل، علم ، حلم، زهد، ورع ، صدق، کرم، مروت، شفقت، احسان، توکل، شجاعت، غیرت، صبر، نفس، اسرار، طهارت ، شریعت، حلال، حرام، منکر، شکر، اخلاق، ذکر، تواضع، عفو، رحم، فضل، فهم، فراست، توبه، تحمل، تطوع، تبختر، فتوح، فراغت، تهجد، تصرف، تمکین، تسکین، ولایت، وصل، فصل، تزویر، ورع، وفا و قضا و سخا و رضا و حیا و مانند این ها که بیانگر آگاهی و تسلط شاعر از ادبیات کهن و معارف اسلامی است.
آن چه که در تمام اشعار شاعر با اشعار حافظ شیرین سخن همسانی و همخوانی دارد، شکایت از دورانی است که شاعر در آن زیست می نماید. در عصر حافظ نیز آدمان فرومایه، چاپلوس، ستمگر، مردم آزار و فریب کار بازار گرمی دارند و این چیزیست که شاعر خود به نفس خویش روزانه در محیط کار و زندگی اجتماعی به چشم سر مشاهده می کند و به همین دلیل است که لحن و زبان شاعر امروزین ما نیز مانند زبان حافظ پر خاشگرایانه و ستیزجویانه است. به مخمس های زیر توجه نمائید که این کهن چرخ حقه باز را چه نیکو به تصویر کشیده است:
مباش لحظه ای غافل ز مکرعالم پیر
غم زمانه مخور پند من به جان بپذیر
اگر که هست ترا عقل و دانش و تدبیر
درین مقام مجازی به جز پیاله مگیر
در این سراچه بازیچه غیرعشق مباز
و در این مخمس شاعر چه خوب و جانانه، آدم های فرومایه و بدکنش را به نکوهش گرفته و از این که مردم دانا و پرمایه از دست نابکاران و ستمگران سخت به تنگ آمده اند، چنین شکایت سر داده است:
از کرده گروه ها ملت بود جگر خون
کشور زجور ایشان دردا که شد دگرگون
روزی رسد که گردند زین رسم و راه مغبون
ده روز مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
و این که جنگ و خونریزی در میهنش بیداد می کند وغارتگران زمانه، دوران چنگیزمغول را دوباره زنده کرده اند، این گونه فریاد بر می دارد:
غارتگران نسازند از جنگ و کینه پرهیز
کردند زنده بر ما بیداد دور چنگیز
دستم به دامن تان ای عارفان شبخیز
کشتی شکسته گانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که باز بینیم آن یار آشنا را
و دعای بد شاعراست در حق جنگ افروزان و جنگ طلبان فرومایه که باعث قتل و قتال و بربادی فرهنگ پر بار وغنی میهنش شده اند:
در کاخ کینه جویان یارب رسان تزلزل
تا بیش از این نجویند اندر جفا توسل
زیرا که ظلم ایشان دور است از تحمل
در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا
* * *
تا کی جفا نمائی بر مردم ای ستمگر
رو کن به دار نیکی از جنگ و کینه بگذر
ور نه حساب گیرند از تو به روز محشر
آئینه سکندر جام و جم است و بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
* * *
واز حکام دیو سیرت و ستمگران زمانش سخت برافروخته است:
احکام دیو سیرت غارتگران عمراند
جرثومه شقاوت بارگران عمر اند
لیکن وفا شعاران راحت رسان عمر اند
خوبان پارسی گوی بخشندگان عمر اند
ساقی بده بشارت، پیران پارسا را
و در این مخمس زیبا شاعر از زبان (پیرخرد) به کسی درود و آفرین می فرستد که دلی را خشنود گرداند و با دیگران یار و مددگار باشد:
خوش آن کسی که سازد قلبی ز خویش خشنود
جز نیکویی نباشد وی را مرام و مقصود
پیرخرد یقین را جز عاشقی نفرمود
حافظ به خود نپوشد این خرقه می آلود
ای شیخ پاک دامن معذور دار ما را

بدین گونه اگرخواسته باشیم که تمام پندها و اندرزهای کتاب را مورد ارزیابی قرار بدهیم، سخن به درازا می کشد و کاریست بس مشکل و دشوار، به دلیل آن که این اصول در سر تا سر کتاب بازتاب یافته و همه پندها با ارتباط با مطالب دیگر زیباتر و با مفهوم تر است. مگر مهم این است که شاعر هیچ گاهی خوانندگان شعرش را از صراط مستقیم عمل و آزمایش منحرف نکرده و انسان را به تصورات بی اساس نیفکنده است.

کاربرد مثال ها و ضرب المثل ها: یقین و باور دارم که اشعار ابوکر یقین پر است از عبارات، لغات و واژه های عامیانه که با مهارت و آگاهی تمام در تمامیت کتاب بازتاب فراوان یافته است، مانند: کلمه های چلاق، روزچلانی کردن، دوک و تار، رخنه، دربدری، چور و چپاول، پا برجا، جرار، باالقد، شین کرخت، کش و فش و بلا و بتر و امثالهم. استفاده از امثال و حکم و مثال ها و ضرب المثل ها برای به اثبات رساندن ادعای شاعر در اشعار زیاد دیده می شود و این زمانی بیشتر مورد استفاده قرار می گیرد که شاعر بخواهد برای شنونده و خواننده شعرش درس انسان دوستی، نوع پروری و خدا جویی و خدا پرستی بدهد. تمام مثال ها و ضرب المثل ها با زبانی ساده، بی پیرایه و مطابق به ذوق عامه مردم سروده شده است. این مسایل حکمی و مثالی، اگر چه در بافت بیان اندیشه های عارفانه و عاشقانه و موضوعات اجتماعی آورده شده، مگر دارای استقلالیت نسبی است و عمومأ در یک مصرع شعر بیان گردیده است. به مثال های زیر توجه شود:
* * *
قدر گوهر را گوهری داند:
مگذر از خاک شهیدانت بدین سان سرسری
آخر ای مسند نشین آسمان دلبری
قدر گوهر را نداند کس بجز از گوهری
دور دار از خاک و خون دامن چوبرمن بگذری
کاندرین ره کشته بسیار اند، قربان شما
* * *
یک بام و دو هوا:
قدرت طلب که رانده از چشم خود حیارا
وقعی نمی گذارد هر گز به کسب آرا
یارب چرا پسندد یک بام و دو هوا را
دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
* * *
عمر چون باد می رود:
زمانه را چون بکس نیست الفت از بنیاد
چه حاجتست که گردی شکار این صیاد
چو دانی عمرعزیزت از برت رود چون باد
غم جهان مخور و پند من مبر از یاد
که این لطیفه عشقم ز رهروی یاد است
* * *
چاه کن به چاه است:
از بزرگی هر که لافد شخص خاطرخواه نیست
در دبستان ادب، نابخردان را راه نیست
چاه کن را عاقبت مسکن بجز از چاه نیست
زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هرچه گوید جای هیچ اکراه نیست
* * *
گریبان پاره کردن:
عمرها دل به در وصل نگهبان کردیم
سال ها از غم او پاره گریبان کردیم
چون یقین خاک درش پاک بمژگان کردیم
همچو حافظ همه شب زاری و افغان کردیم
کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت
* * *
باد اندر گلون انداختن:
بی مایه بی آبرو هردم بود با های و هو
چون جاهلان کینه جو باد افکند اندر گلو
با من نماید گفتگو کز عاشقی برتاب رو
پشمینه پوش تنگ خو از عشق نشنیدست بو
از مستی اش رمزی بگو تا ترک هوشیاری کند
* * *
وعده امروز را به فردا مفکن:
به صحرای فراقت زان گزیدم بهر خود مأوا
که نبود در جهانم خوبتر زین آستان ملجا
ازین بیشم میفکن وعده امروز با فردا
ز سروقد دلجویت مکن محروم چشمم را
بدین سرچشمه اش بنشان که خوش آب روان دارد
* * *
ماه را به انگشت پنهان کردن:
گفتم که ماهرو را پنهان مکن به انگشت
با لطف و دلنوازی تاکی بود ترا پشت
گفتا به چین زلفم باید نیفکنی مشت
گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت
گفتا تو بندگی کن، کو بنده پرور آید
* * *
آب از دم شمشیرخوردن:
هرکس که گوی عشق ترا از میان برد
حقا که آب از دم شمشیر می خورد
تا زنده هست نوگل بختش نپژمرد
خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد
بگذر ز عهد سست و سخنهای سخت خویش
برای خوانش مثل ها و ضرب المثل های بیشتر می توان به کتاب «تخمیس غزلیات حافظ»، شاعر مراجعه کرد.

باید گفت که کتاب «تخمیس غزلیات حافظ» اثر ابوبکر یقین بدون فهرست اعلام، واژه نامه و فهرست اماکن چاپ شده است. باورمندم که اگر مطالب یادشده در کتاب مدنظرگرفته می شد به یقین به ارزش و اهمیت کتاب افزوده می شد و امید است که آقای ابوبکر یقین در چاپ های بعدی، این نقیصه را نیز برطرف سازند. این کتاب، با قحط و صحافتی زیبا در سال۱۳۸۵خورشیدی در چاپخانه «نشر برگ زیتون» در تهران چاپ شده است.
تا یقین است ترا هست ثناخوان حافظ
رحمت از حق به روان تو فراوان حافظ
خوش سرود این سخن خوش به حریفان حافظ
دیدی آن قهقه کبک خرامان حافظ
که ز سرپنجه شاهین قضا غافل بود
داکتر یقین